خرید بک لینک
این قصه ها، قصه های یک دختر هفت ساله است... HoMe | EmaiL | ProFiLe MOzHgaN

برچسب: نویسنده: حامد اسدیان تاريخ: جمعه 16 تير 1396 ساعت: 14:03

يک روز برفی و زیبا، همه ی ابرها در آسمان آماده برای باریدن برف بودند. ابر کوچولو که از آن بالا داشت نگاه میکرد، یکهو متوجه ی صدایی شد...ابر بزرگ و پیر قبیله داشت در آن بالا بالاها سخنرانی میکرد...همه ی ابرها جمع شدند... و با دقت به حرفهای ابر بزرگ گوش دادند...ابر بزرگ گفت:"دیگه وقتش رسیده که من از

برچسب: نویسنده: حامد اسدیان تاريخ: جمعه 16 تير 1396 ساعت: 14:03

صفحه بندی