يک روز برفی و زیبا، همه ی ابرها در آسمان آماده برای باریدن برف بودند.
ابر کوچولو که از آن بالا داشت نگاه میکرد،
یکهو متوجه ی صدایی شد...ابر بزرگ و پیر قبیله داشت در آن بالا بالاها سخنرانی میکرد...همه ی ابرها جمع شدند...
و با دقت به حرفهای ابر بزرگ گوش دادند...ابر بزرگ گفت:"دیگه وقتش رسیده که من از
برچسب:
نویسنده: حامد اسدیان
تاريخ: جمعه
16 تير
1396 ساعت: 14:03